|

یلدا شد! شب شد و نبردی دیگر! آیا صبح می آید؟ قطعا! و روشنتر از قبل! و صبح صادقتر! هزاران بار است که سیاهی شب سفیدی روز را میپوشاند و سفیدی سیاه را کنار میزند و از خاور طلوع میکند! آیا یک بار این خورشید در خاور دل ما طلوع کرده؟ تولج النهار فی اللیل میشود و تولج اللیل فی النهار! و حافظ می آید با انار! من زیر کرسی و فال من ((هزار...)) عیدها نوروزها یلداها گذشته است و من با خود میخوانم شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد و حسرت بر دلم آه.... چه قدر این شب دراز است خدایا مددی... ------------------- |
متن بالا شعرگونه نیست

نوشته شده توسط مصطفی در پنج شنبه 84/10/1 و ساعت 12:54 صبح
نظرات دیگران()