سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید
بررسی تاثیرات جاری (پسزمینه) 
جامعه های انسانی کنونی 2 دید دارند. یکی دید ظاهری که اگر پرسیده شوند خواهند گفت و دید جاری ( رمینه) در زندگی انها سریان دارد و ایم جای است که تعیین کننده است.
برای روشن شدن بحث به تاثیرات  زبانی میپردازم. زبانی که ما سخن میگوییم چیست؟ پارسی. این زبان ظاهری است و البته جاری . دقت کرده اید گاهی واژگان بیگانه - چه تازی چه فرنگی- واژگان یا قاعده ی دستوری ای برخلاف مسیر استفاده و مسیری ظاهری کاربرد واژگان معمول میشود؟ این تاثیر همان زمینه است.
صورت مسئله؟
در جهان امروز یکی از مسائل مهم افکار عمومیست و حتی شاید دولتها هم دارای افکار عمومی باشند. هژمونی آمریکا (جان اف کندی و کاربرد) ارکانی از جمله این دارد حتی ظاهراً در دولتها.
با این مقدمه صورت مسئله مطرح میگردد. بررسی اینکه پس زمینه های موجود چگونه اند و آیا ما در ترسیم آنها چگونه عمل میکنیم و در نهایت برای بهبود چه باید کرد.
نگاهی به نوشته های روزنامه ها بیندازید در دو منظر اول ایرانیگرای دوم اسلام-دولت-سیاست. در منظر اول سینه دارم شرحه شرحه از فراق از آن صرفنظر میکنم. اما در منظر دوم. حداقل در برخی مطالب دیده میشود ضمن محکومبت آمریکا درنهایت بطور ضمنی یا به عنوان نتیجه ضد ما -خواه آمریکا خواه ...- القا یا نتیجه میشود عنصر وحشت از آرمکا پیشرفته تر و قویتر بودن آنان درستتر بودن ادعاهای آنان موفقتر بودن در رسیدن به اهدافشان و ... دیده میشود چیزی که بعد از خواندن یک مقاله ی غربی در اینترنت به انسان دست نمیدهد (یعنی احساس اینکه غربیها نادرست کارند یا ایرانیان بر حقند و باید به حقشان برسند جاری نمیشود) .
اکنون پس رمینه ها معرفی شد و شیوه ی ترسیم در جامعه تا حدی بررسی شد به راههای بهبود آن اندیشید و اما قبل از آن بدانید هیچگاه دشمنی کامل متحد و هماهنگ نخواهید داشت و بقول قران « ان کید الشیطان کان ضعیفا» (نساء 76). برای اجرای صحیح باید روش اجرایی خود پس زمینه ی فکری شود. باید در نوشته های خود اساس توجه را به پس زمینه ی القایی نوشته و گفته ی خود قرار دهیم فرضاً جمله ی زیر بررسی میکنیم.
   «ایران در رفع نگرانیهای جهانی موق تر خواهد شد»
ظاهراً جمله ی مثبتی است، ولی این جمله در پس خود چیزی دیگری را دارد و آن اینکه نگرانیها مربوط به همه ی جهانند ایران در برابر جهان است  جهان همان را میگوید که آمریکا و فرنگ میگویند.  حال این جمله را ببنید.
   «ایران در کاهش تصویرسازی های غرب موفقتر خواهد شد»
جمله بار پس زمینه ای جمله ی قبل را ندارد ولی بار القاییش در جهت ما تصنعی جلوه میکند. در واقع ما چون در موضع پایین هستیم نمتوانیم بسادگی تاثیر جاری-پس زمینه ای بگذاریم. در این جمله خواننده به جدال با مطلب هم حتی ممکن است در بیاید خصوصا اگر در چند جا جمله ی اول و در چندین جا جمله ی دوم بیاید تصنع نمود میکند. حال این جمله
  «تصویر ایران در جهان روشنتر خواهد شد» یا «...از این هم روشنتر...»
در پس زمینه روشن بودن تصویر ایران را در جهان دارد که میخواهد روشنتر شود و نکته ی دیگر خود واژه ی جهان است که ما را در کنار به جای در برابر جهان میگذارد. البته جمله ی دوم در سطح انتشار جهانی - که متاسفانه زبان پارسی در جایگاه مناسبی نیست-  چندان هم بد نیست و جمله ی سوم چندان برای انتشار چهانی مناسب نیست به دلیل ماهیت شعاری.
جای دیگر که مهم است متن مقالاتی است که خود نویسندگان دشمن را در صفاتی بطور پس زمینه- همان مشکل ما خود ما در این پس زمینه بزرگ شدیم این یعنی جاری- برتر بهتر و ... میدانند هرچند در کلام قبول نداشته باشند. مشخصاً راه اصلی اینست که پس زمینه ای برای اصلاح در همه - که بعید است در بیشتران جامعه- ایجاد شود. یکی از عواملی که میتواند محرک آن باشد عوامل افزاینده ی غرور ملیند مثل مشخص شدن برتری نظامی.
از پیشنهادهای دیگر از جملاتی مثل «ایرانیان در زمینه ی بهمان حتی از اروپاییان هم پیشی گرفتند» جز در موارد که سنتی مال آنانست - که قطعا شامل علم و فن آوری نمیشود- جلوگیری شود و به جملات کوتاهی چون «برتری در برابر اروپایان» یا «برتری در برابر رقبا در ...» -اروپا چندان هم مهم نیست نکته ی جمله ی دوم است- بسنده شود. فراموش نشود جز با اطلاع رسانی کم سانسور -بیسانسور واقعی کجا داریم؟- و گفتن آنچه اتفاق افتاد نه آن بخشیش که ما میخواهیم فقط در دنیایی که رسانه های ما کمتر و کم توانتر است پیروزی به دست نمی آید.
مطلب دیگر ترجمه است چون آنان بیشتر تولید میکنند -یا به نوشتنی بیشتر مطلب خبری و ... تهیه میکنند-  در ترجمه های خود خواه نا خواه اثر میگذارند -همانطور که ما در آنان این اثر میگذاریم- در برابر اینان 1- مطلب بیشتر ساخت 2-ترجمه به نوعی باشد که فرضا این تصور که همه جهان روبروی ماست ایجاد نشود  مثلا نوشته های دیدگاه مختلف والبته بیزمینه( نه آنهای که از یک دیدگاه انتقاد میکنند این یعنی آن یکی دیگاه غالب است)  نوشته شود.
 دو نکته در پایان  هرگاه دلیل کم میشود دلایل عملگرایانه و گاهی سفسطه ی مفید میشوند فرض کنید ایران و آمریکا سر مسائله ی اتمی وارد جنگ شوند و جنگ به سود ما (دقت کنید گفته شد ما نه ایران این حس همذات پنداری در ما ایجاد میکند حتی اگر خوانده ی صرب اسلواک یا اهل جیبوتی باشد) ادامه پیدا کند آرمیکا میتواند با بمب اتم به ما حمله کند بعد بگویید لازم بود و این لزوم برگفته از لزوم منفعتی آمریکا است نه منفعت جهانی  و این تفکر من جهانم است بر عکس تفکر ما در جهان نیستیم ما.
و بررسی یکی از اثرات حدی (غاتی یا بحرانی) این مطلب . فرض کنید ایران با آمریکا شروع بجنگ کند بدترین شرایط بیتفاوت شدن مردم یا به گفتاری بیمیهن پرستی است. مهم نبودن نتیجه ی جنگ خائن شناخته نشدن همکاران آمریکاییها در جنگ و مردن فرهنگ کشورپرستی از نتایج تاثیراتیست که در ظاهر نیستند بدلیل حضور در عمق افراد به ناگهان ما را به زانو در می آورند.
                                                                               خدایا از ما حرکت از تو برکت! عید شما هم مبارک! هم نوروز هم غدیر
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 84/12/29 و ساعت 1:8 صبح
نظرات دیگران()
دلیل 
چند روز پیش مهمان چندتا از بچه ها بودیم خوابگاه. بچه های دوره لیسانس بودن حدود 10 نفری بودیم ...اتفاقات و صحبتی پیش اومد که مرا به فکر انداخت از قبل ایراداتی به شیعه بودنمون میگرفتم و اشکالاتی در شیوه اسلاممون میدیم که میدونم کسی علاقه ای -حداقل اینجا- به خوندن اونها نداره. ولی در کل راهمون رو درستتر میدونستم. اما اون روز شرایطی پیش اومد که ژرف رفتم تو فکر در اینکه اصلا پیامبر پیامبر که میکنیم مگه خودمون روش تحقسق کردم؟ مگه رو درستی احادیث تحقیق کردیم و .... البته تحقیق دیگران برای من کافی نبود. مردد بودم تا ایکه یاد یک دلیل قاطع افتادم بسیار قاطع که در راستی اسلام تردیدی باقی نمیگذاشت. دلیلی روشن. آفتاب آمد دلیل آفتاب  دلیلی که انسان را از پیچیدگیهای تاریخ رها میسازد اینکه کی راست گفته کی دروغ و ... .
و اما آن دلیل: دیوان حافظ را دیده اید؟ چن تا غزل داره؟ عجیب نیست کتابی با قدمتی نهایتا 650 ساله اینهمه تفاوت توش هست ولی کلمه ای از قران در طی 1300-1400 سال در دو قران متفوت نیست! حتی انجیلهای فراوانی داریم هرکدام به یک شکل ولی قران همه دقیقا یکجور است! آنهم کتابی که فردی عامی آورده بقیه نوشتن آنهم با دست نه با ماشی تحریر! من پیمبر را ندیدم شق القمر، شتر از کوه بیرون آوردن پیمبر و حضرت علی (درود بر همه اشان باد) و ... ولیمعجزه ای در دستم هست که مرا مطمدئن میسازد.
                           و سلام بر پیروان مهدی!
نوشته شده توسط مصطفی در جمعه 84/12/26 و ساعت 11:45 صبح
نظرات دیگران()
آرامش شنهای روان دشت 

زندگی با عشق...
زیباست. دلکش... اگه معشوق از آدم خواسته ای داشته باشه ... شاید  مخصوصا گاهی با معشوق قیاس می شه و نتیجه بر ارزش نداشتن تعلق میگیره. چی شد؟ .... معشوق آخ که مشکل اینجاست آدم چطوری میتونه جونشو برا معشوق آشغال بده؟ آدم چطوری میتونه دوست داشته باشه وقتی طرف در عمق تنفر داره؟
زندگی بی عشق ...
چیز خاصی نداره حداکثر انتظار است. مخصوصا با یاد عشق میخواد به تپش بیفته آهنگ یا یه چیز مجازی تکان میدهد اگر آدم منتظر باشه شاید نظری آتشش بزند...خاکسترهای در باد!

--------------------
پینوشت: کسی گفته بود میشود اشعار سعدی را خواند بی آنکه فارسی دانست....تحت تاثیر آهنگی وهم آلود  و نامفهوم 09FUTURE نوشتم .


نوشته شده توسط مصطفی در پنج شنبه 84/12/11 و ساعت 11:32 عصر
نظرات دیگران()
عزای ما 

برنامه و  اهداف محرم امسال هیات جوانان خیابان:
1-تشکیل بزرگترین دسته ی زنجیر زنی بطوریکه هیچ ماشینی در سرتاسر بلوار و خیابانهای اطراف نتواند طردد کند.  در ضمن باید بعد از عبور الم از سر چهارراه کمی توقف کرد تا با علم هیات بغلی سلام کنیم.
2-افزایش ضرب رنجیرها بر شانه ها
3-تلاش در جهت افزایش خودنمایی جوانان و تسهیل امر ازدواج
4-بلند کردن بلندترین و بزرگترین علم جهت نشان دادن علمی که ابوالفضل - ای جونم- روی اسبش گرفته بود و تکان میداد. اصولا ما میمیریم برای علم و پشت علم!
5-دسته ی ما امسال پیش از نیمه شب نباید بیرون برود. بعد از نیمه شب  تا نزدیک سحر با بلندترین شربات طبل پشتیبانی خود را از امام  حسین - عزیزمی- نشان میدهیم و سپس برای کسب انرژی برای شب بعد برای استراحت به منزل میرویم. در ضمن طبل زنان باید هر شب حداقل یک پوست پاره کنند و به شیوه ی بزنند که نوزادان در گهواره هم بیدار شوند.
6- جهت آمادگی برای مراسم از قبل از اذان مغرب در خیابان حاضر میشویم. در ضمن ثواب در خیابان بودن از نماز جماعت و سخنرانی و  خصوصا سینه زنی در هیات بسیار بیشتر است.
7-هر گونه سوسول بازی (سینه زنی) مردود است
8-برنامه ی روز دهم (سووشون): ساعت 10 از هیات راه میفتیم و  ساعت 1 برمیگردیم و سپس نماز اقامه میگردد هر چه باشد هر سال یک عاورا بیشتر ندارد ولی هر روز یک نماز ظهر!
9-در پایان از عموم ملت در خیابان که موفق به حضور در مراسم نمیشوند دعوت میشود تا با نگاه های ناز خود ما را یرای دهند و خصوصا خانواده ها از شرکت فرزندان خود در مراسم خیابانی کوچه ای و ...جلوگیری ننمایند.
                                                  اجرتان با آقا   پیر غلام اهل بیت

 


نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 84/11/10 و ساعت 4:0 صبح
نظرات دیگران()
دغدغه های فکری من 
خانوادم مذهبی و انقلابی بود. یک خانواده ی منعطف.آدم ساده ای بودم وخیلی ساده با اینکه بچه تهرون بودم ولی ذاتا ساده بودم.راه های زیادی رو رفتم زیاد فکر کردم یادم تو بچگی به واژگان در ذهنم نگاه میکردم. من من من یعنی چی؟ .... زمانه گذشت مدتی سرگشته بودم بی آنکه بدانم نمیدونستم نمیدونم که بابا دارم زندگی میکنم. البته نوجوانی بیش نبودم. کمی بعد وقتی به نزدیک 20 رسیدمدر مورد برخی از مسائل ظاهراً حل نشده استدلال پیدا کردم از اطرفیان (وسعت این اطراف دایره شناخته ها را در بر میگیرد)برخی چیزها (تنها برخی چیزها) را بیشتر میدونستم. آدم آرمانگرایی بودم ولی زود متوجه شدم البته آرمانگرایی رو میشناسم  مثلا جامعه ی آرمانی جامعه ی بی دزدی نیست جامعه ی بی خلاف نیست بلکه جامعه ی است که بسوی مثبت حرکت داشته ئباشد و توانایی مقابله با فساد را داشته باشد به بیانی دیگر مکانیزمهایش درست عمل کند همین. البته همین هم برای ما و توسط مهندسی ما غیر ممکن است. معتقد به حرکاغت اجتماعی شدم از سیاست به معنای عرف بیزار بودم البته به ظواهر سیاست که به جامعه هم مربوط میشود کار داشتم.سنینم از 20 گذشته بود چند همکلام داشتم که با هم بحث فلسفی میکردیم. می فروپاشیدم میساختم و می ساختم  میفروپاشیدم و میساختم اتفاقی برایم افتاد با عشق خدا آشنا شدم. در این زمایه جورای شاید به سریان عشق معتقد بودم جان داشتن اشیائ را باور داشتم  دیگر آن آدمی که فکرش فقط نوشته های مذهب بود نبودم شاید به اصطلاح انسانها عارف بودم. با خدا خیلی حرف میزدم ذکر و فکرم خدا بود ولی به قدم میفهمیدم. میدونستم فلسفه دنبال آرامشه آرامش.  دنبال این بودم یادم نی یاد در عمرم دیوونه ی مال دنیا بوده باشم. میخواستم مال دنیارو ولی در حد نیاز خحونه ماشین و کاسبی ولی در همین حد نه اینکه بخوام یه پاساژ داشته باشم نه یه پاساژ آیا سبب میشود یتونم بیشتر خوش بگذرونم؟ بله آرماش هدف شده بودم 1 بار آرامش اصیل را برای مدت کوتاهی تجربه کردم تجربه ای فراموش شده.مدتی بود دیگر به امر تخریب و ساخت اندیشه چندان مشغول نبودم متعقد به عمل نه فکر زیاد بودم. تجربه ای داشتم و اینکه هر چی که احساس خوشی به من میدهد را زیاد استفاده کنم هیچ کدام مثمر ثمر نبود البته از سر نشناختن خدا (همیشه خداپرست بودم منظورم از این عدم شناخت عدم شناخت واقعیست) گاهی چندبار آزمایش میکردم خدا رو بهمین خاطر که تموم نشدنی بود میخواستم مراتب من منی را گذارنده بودم (اشاره به هو) هدف در زندگی خوشی بود هرآنچه خوش است خوش است فرقی بین یه دهاتی خوشبخت و شهری خوشبخت نبود و البته خوشی نباید بعدش ناخوشی باشد خوشی واقعی خدا بود نظریه ای داشتم در باب رحمت خدا که نمیتونم بگم به بازی خدا معتقدم بودم.... نمیدونم چی شد به این فکر افتادم من تو این دنیا باید به چی برسم یا چی بشم؟ آیا باید حقیقت را کشف کرد؟ آیا باید...؟ نه هیچ کدام هدف اصلی نبود یه جورای ناقص بود مثلا حقیقت را کشف کرد که چی بشه؟ حقیقت میخواد به ما راه نشون بده؟ پس به چه در میخوره اونکه دیگه آخش نیست تازه اولش میشه!!!! مشکل فلسفی عمیقی بود باید به کجا میرفتم؟ حتی بدم نمیومد از استادان فلسفه ی دانشگامون کمک بگیرم .... تا اینکه فهمیدم نی غلطم به کجا شتابان؟ چرا باید چیزی شوم؟ هم انسانی دنیا خواه هم از نیا گریزان به جهان معنا میدهند دنیا اصلا ارزش اینهارو نداره فقط باید خوب بود نه باید عارف شد نه عاشق نه فیلسوف نه باید فهمید نه باید شناخت فقط باید بنده ی خدا بود همین هیچ چیزی ارزش ندارد. جهنم بهشت زمین زمان هیچ کدام فقط بندگی خدا! حرکت متوقف! فقط باید عاشق بود ولی نه عاشق!
                                                           یکی نبود
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 84/11/3 و ساعت 11:42 عصر
نظرات دیگران()
مقبولیت و مشروعیت حاکم از دید غضنفر 

با یاد برادر احمد کاظمی
در شرایط حاضر غضنفر هم که مدتی است واله وشیدا شده بود که دیگر کسی سبیلش را دود نمیدهد تصمیم گرفت غرایضی (با غ) بنماید و حرفهایی را به زعم خود معنا بگشاید:
((مشروعیت با توجه به کاربرد مورد نظر امری درونیست یعنی تنها به صفات و رفتار و خود شخص بستگی دارد پس تابع زمان و مکان نیست. زین رو اگر شخص جامع الشرایطی (مشروعی) در زمان حضور (عصر امام) بود و دارای مقبولیت شد اطاعتش بر امام هم واجب است. چون طبق نظر برخی فرقی نیست.
از سوی دیگر اگر فردی غیر مشروع (تمام مشروعها از نظر برخیهاست) دارای مقبولیت شد چه؟
همچنین اگر امام دارای مقبولیت نبود آیا اطاعت از او (امام) ساقط میشود؟ در مورد فرد مشروع چه؟
همچنین اگر قید مشروعیت ماقبل و پیشین بیاید آیا برادر خامنه ای مرجع تقلید بود؟))
در پایان غضنفر نظر خود را اینگونه بیان کرد:
((از دید ما بیسوادان رهبر باید بهترین باشد نه لزوما کامل یا به تعبیری هر جامعه ی (چه اسلامی چه غیر اسلامی) رهبری میخواهد در جامعه ی اسلامی رهبر از میان تمام آن جامعه (تمام به معنای عدم قید طبقاتیست و به قید جنسیت که علما باید در آن نظر دهند نیست بدیهیست سن هیچ ملاکی در رهبری نیست(امام نهم)) انتخاب میشود ( در عصر غیبت) حتی اگر دارای نقص باشد ولی بهترین باشد و اساسیتر ین شرط آن پذیرش مردمیست...))
بسه دیگه الان باید سبیلاتو باد بدما!!!


نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 84/10/24 و ساعت 10:27 صبح
نظرات دیگران()
جان اف کندی و کاربرد 
به تازگی فیلمی از شبکه 1 با عنوان جی اف کی (جان کندی رییس جمهور شاید شهید آمریکا البته چون خارج از ایران بوده شهید چیه لابد جنایتکاره)  پخش شد که در این فیلم ببینده به سوی  این اندیشه که مافیای مخفی دولت آمریکا کندی را ترور کرده است سوق داده میشد و .....
 قدرت لزوما  به زور بازو نیست و احساس بسیار از خود قوت بازو مهمتر است. برای نمونه باج سبیلگیران اگر هم با کسی برخورد فیزیکی میکنند میتواند برای این باشد  که دیگران حساب کارشان را بکنند اصولا بهمین خاطر یک فرد ضعیف هم میتواند جلوی اینها بایستد چون خطر برای اینها یک مقاومت تسلیم نشونده است. این کار ابهت شکن است.
پخش این فیلم آیا کسی را در آمریکا به دادگاه کشاند؟ آیا جناب شاو محاکمه شد؟ یا مقامات احیانا بالاتر؟ آیا ریشه خشکیده شد؟ این قبیل اقدامات در اصل برای ایجاد بت  آمریکاست و بتی که سیاست آمریکا را در دست دارد حتی اگر واقعا هم چیزی نباشد باید برایش وجهه سازی کرد تا همه ازش بترسند. اصولا هیچ سازمانی (سازمانهای کنونی) همیشه در اوج و بهترین نیستو هیچکس برای ابد نمیتواند قدرت برتر بماند. آمریکا قویست بله چون خیلی بزرگ است ولی نه اینقدر بلکه تبلیغات که هرکی با آمریکا باشد برندست (مثل نوشته های اطلاعات هفتگی) سبب ایجاد این  باور میگردد حتی اگر در آن تبلیغ آمریکا هم کوبیده شود. در بهترین حالت نتیجه اش این است: آمریکا همیشه بد است ولی نابود نشدنی و همیشه برنده!
بد نیست به صحنه ای از فیلم اشاره کنم
...امروز 7 تفنگدار دیگر آمریکای کشته شدند. همچنین [اگر اشتباه نکنم] شصت و ... نیروی دشمن نیز کشته شدند. این صحنه کاملا نمایش هژمونی بود یعنی وضعیتی که ما (آمریکاییان)آز آن بیزاریم و برای ما بد است هم تازه این همه حاکی از قدرت ماست. عبارت من نصف عمرم را در ارتش خدمت کردم (دادستان نیواورلئان) همه اشاره به همبستگی ملی آمریکا دارد و حداقل الغای آن به خارج از مرزهای آمریکا.
امیدوارم با نگاه بازتری اینگونه فیلمها را ببینید
نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 84/10/12 و ساعت 5:0 صبح
نظرات دیگران()
ز دو دیده خون فشانم ز غمت... 

کوتاه سخن بر آنم که در این یادداشت اشعاری از عراقی بنویسم که بتدریج افزوده میشود ان شا الله.

آوازه ی حسنت  از جهان میشنوم
                  شرخ غمت از پیر وجوان میشنوم
آن  بخت  ندارم  که   ببینم  رویت
                    باری  نامت ز این و آن میشنوم

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
و ر خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از باده ی دوشینه
تا روز قیامت هم بیدار نخواهم شد
تا هست ز نیک و بد در کیسه ی من نقدی
در کوی جوانمردان عیار نخاهم شد
آن رفت که میرفتم در صومعه هر باری
جز بر در میخانه این بار نخواهم شد
از توبه و قرایی بیزار شدم لیکن
از رندی و قلاشی (=~بی سر و پایی) بیزار نخواهم شد
از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت
و ز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد
چون یار من او باشد بی یار نخواهم ماند
چون غمخورم او باشد غم خوار نخواهم شد
تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم
چون غمخورم او باشد غم خوار نخواهم شد (؟ آیا طغیان قلم کاتب است؟)
چون ساخته ی دردم در حلقه نیارامم
چون سوخته ی عشقم در نار نخواهم شد
تا  هست عراقی را در درگه او باری
بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد

 گزیده ابیاتی از اشعار:
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید
که بوی او شفای جان هر بیمار می آید
نسیم او مگر در باغ جلوخ میدهد گل را
که آواز خوش ببل ز هر سو زار می آید؟
مگر از زلف دلدارم صبا بویی به باغ آورد
که از باغ و گل و گلزار بوی یار می آید
از آن چون بلبلی بی دل ز رنگ و بوی گل شادم
که از گلزار در چشمم رخ دلدار می آید
مرا از هر چه در عالم به چشم اندر نیامد هیچ
مگر آبی که در چشمم  دمی صد بار آید

کجایی ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم
بیا در من خوشی بنگر شبت خوش باد من رفتم
نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دلخسته یاد آور شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستی خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در شبت خوش باد من رفتم
تو با عیش و طرب خوش باش مرا با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر شبت خوش باد من رفتم
منم امروز بیچاره ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر شبت خوش باد من رفتم
عراقی میسپارد جان و میگوید ز درد دل
کجای ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم

چه خوش بودی دریغ روزگارم
اگر در م نگه کردی نگارم
بدیدی گر فراقش چونم آخر
بپرسیدی دمی حال فگارم
نه دلداری که باشد  مونس دل
نه غمخواری که باشد غمگسارم
عراقی دامن غم گیر و خوش باش
که هم با تو در این تیمار یارم

بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمیدانم
چه آرم بر در وصلتن که دل لایق نمیافتد
چه بازم در ره عشقت که جان شایان نمی دانم
یکی دلی داشتم پر خون  شد آنهم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون در این دوران نمیدانم
همی دانم که روز و شب جهان روشن به روی توست
ولیکن آفتابی یا مه تابان نمیدانم
به زندان فراقت در عراقی پایبند شد
رها خواهد شدن یا نی از این زندان نمیدانم

در         بزم     قلندران   قلاش
بنشین و شراب نوش و خوش باش
تا  ذوق  می  و  خمار     یابی
باید  شوی  تو  نیز    قلاش
در صومعه چند خود پرستی؟
رو باده پرست شو چو اوباش
در جام جهان نمای می بین
سرّ دو جهان ولی مکن فاش
ور خود نظر کنی به ساقی
سرمست شوی ز چشم رعناش
جز نقش نگار هر چه بینی
از لوح ضمیر پاک بخراش
باشد که ببینی ای عراقی
در نقش وجود خویش نقاش [ این شعر را کامل آوردم]

بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
ندهم ز دست این بار اگر آورم به چنگش
سر زلف او بگیرم لب لعل او ببوسم
به مراد اگر نترسم ز دو چشم شوخ شنگش
سخن دهان تنگش ار چه خوش ولیکن
نرشد به زبانی سخن دهان تنگش
چون نبات میگدازم همه شب در آب دیده
به امید آنکه بایم شکر از دهان تنگش
چو کمان ابروانش فکند خدنگ غمزه
چه کنم که جان نسازم سپر از پی خدنگش
ز لبش عتاب یا رب چه خوش است صلح او خود
بنگر چگونه ابشد چو چنین خوش است جنگش
دلم آینه است در وی رخ او نمینماید
نفسی بزن عراقی بزدا به ناله زنگش

ای دل و جان عاشقان شیفته ی لقای تو
سرمه ی چشم خسروان خاک در سرای تو
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو
دام دل شکستگان طره دلربای تو
در سر زلف و خال تو رفتدل همه جهان
کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو
دست تهی به درگهت آمده ام امیدوار
لطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو
آرزوی من از جهان دیدن روی توست و بس
روی بنما که سوختم ز آرزوی لقای تو
کام دلم ز لب بده وعده ی بیشتر مده
زان که وفا نمیکند عمر من و وفای تو
نیست عجب اگر شود زنده عراقی از لبت
کاب حیات میچکد از لب جان فزای تو
پایان


نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 84/10/7 و ساعت 1:15 صبح
نظرات دیگران()
یلدا 

یلدا شد! شب شد و نبردی دیگر!
آیا صبح می آید؟
قطعا!
و روشنتر از قبل!
و صبح صادقتر!
هزاران بار است که سیاهی شب سفیدی روز  را میپوشاند و  سفیدی سیاه را کنار میزند و از خاور طلوع میکند!
آیا یک بار این خورشید در خاور دل ما طلوع کرده؟
تولج النهار فی اللیل میشود و تولج اللیل فی النهار!
 و حافظ می آید با انار!
من زیر کرسی
و فال من ((هزار...)) 
عیدها نوروزها یلداها گذشته است و من با خود میخوانم شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد و حسرت بر دلم آه.... چه قدر این شب دراز است خدایا مددی...
-------------------

متن بالا شعرگونه نیست

نوشته شده توسط مصطفی در پنج شنبه 84/10/1 و ساعت 12:54 صبح
نظرات دیگران()
دختری با مقعنه ی سفید 
بهارستان بود. اول حمهوری .دختری 10-12 ساله لب دیوار . شغلش؟ جداسازی و تفکیک چاقها و لاغرها! البته گاهی چیزای دیگم میفروخت.
اولین بار نمیدونم کی دیدمش اون موقع دانشجوی کارشناسی بودم صبحهای زود معمولا نبود کمی دیرتر میومد.  یادم یه بار رفتمو خودمو وزن کردم اولش پرسیدم ترازوت سالمه! کمی کش و قوس به خودش داد و اول پولشو خواست یه پنجاهی دادم بعد دیدن وزنم رفتم بی هیچ پرسشی!  همیشه وزن میکنه و البته وزن هم رو شونهاش سنگینی! بدم نمیومد میدونستم آرزوش چیه و برآورده میکردم! دختر کوچولویی با مقنعه ی سفید! یادم با اون جثه ی کوچیکش تو سرمای 2-3 سال پیش جلوی یکی از مغاره های کارت فروشی جنوب خیابون بعد افطار  چای میخورد و به فروشنده ی جوون مغازه با لحنی شیرین تعارف میکرد. آخرین بار امروز دیدمش مدتی بود مسیرم عوض شده بود دیدمش روی سکوی جلوی مغازه تو دفترش مینوشت! نه نمینوشت داشت نقاشی میکرد گل میکشید.
...و او هنوز هم هست
نوشته شده توسط مصطفی در پنج شنبه 84/9/24 و ساعت 10:26 عصر
نظرات دیگران()
   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
شازده کوچولو و توصیف زن
آخه دل من
بحثی در باره نقش مسجدها در برابر تکیه ها در محرم
محبت چیست؟
[عناوین آرشیوشده]
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
بالا